تبليغاتX
اطلاع رسانی
امروز دارم به کتابایی که می خونم فکر می کنم ......کوییلو  ِشیخ بهایی ِکلیله ودمنه ـ گذر از رنجها(تولستوی)  خرمگس   ماه نو و...........

دلم به من می گه کاشکی یه بخشی از اونا رو به وبلاگ اضافه کنم از همین الان...

 

بهتون پیشنهاد می دم کتاب (کوری)ساراماگوا را بخونین یه شاهکاره هر کی ام خونده یا خوند نظرشو بذاره تا بقیه هم ببینن و بخونن

چند جای کتاب که تو ذهنمه:

۱)مرد و زن کنار هم خوابیده بودن و توی اون کثافت داشتن عشق بازی می کردن انگار فکر می کردن چون اونا نمی بینن هیچکسم اونا رو نمیبینه(البته واضحه که جمله اصلی کتاب رو حفظ نیستم و ممکنه نوع وترتیب کلمات به هم بخوره اما معنی و فضا همینه)

۲)هر روز کنفرانسهایی برای بررسی این بیماری توی سالن های کنفرانس برگزار میشد که پر بود از صندلی های خالی که صاحب اونا به جمع کورا پیوسته بودن توی جلسه هم یک دفعه یکی داد میزد که کور شدم من هیچی نمی بینم!!!!!!!!!

 ۳)آب وبرق وگاز و........ همه قطع شده بود

۴)خونه ها حالا پر بود از کسایی که از خونه شون بیرون اومده بودن و راهو گم کرده بودن و به اولین خونه ای که رسیده بودن در رو شکسته بودن واونو  تصاحب کرده بودند صاحب خونه هم که خودش یه جای دیگه سر گردون بود

۵)زن دکتر فهمید که پیر مرد به اون شک کرده و فهمیده که اون می بینه

۶)زن دکتر هر وقت می خواست بخوابه فکر می کرد فردا که بیدار بشه مثل بقیه کور شده

۷)هیچ جا غذا گیر نمی یومد 

و........................ حتما بخونید ماجرای کور شدن اون هم کوری که بر خلاف کوری عادی به جای سیاه دیدن سفید می بینی و ...بقیه داستان رو خودتون بخونید

راستی جایزه نوبل ادبیاتم داره

 

آخرش اینکه نسخه فارسی کتاب رو میتونین از

http://www.seapurse.com/Books/Koori.pdf دانلود کنین .۲۰۰ صفحه

است من گرفتم جیک ثانیه دانلود میشه

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:41 توسط عرفان فخار |

ای سبزترین قامت اندیشه و احساس

ای همنفس آینه و باغ و گل یاس

دیریست که من منتظرم تا تو بیایی

با یک سبد از یاسمن و پونه و گیلاس
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:19 توسط عرفان فخار |